عهد شکست

مست شد...

 

خواست که ساغر شکند!


عهد شکست...


فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست...

سالهاست که از دیده من رفته ای و اما ....

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده‌ی من رفتی لیک

 دلم از مهر تو آکنده هنوز

 دفتر عمر مرا

 دست ایام ورقها زده است

 زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست

 در خیالم اما

 همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز

 در قمار غم عشق

 دل من بردی و با دست تهی

 منم آن عاشق بازنده هنوز

 آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

 گر که گورم بشکافند عیان می‌بینند

 زیر خاکستر جسمم باقیست

 آتشی سرکش و سوزنده هنوز

رفتی وهمچنان به خیال من اندری

رفتي و همچنان به خيال من اندري

گويي که در برابر چشمم مصوري

فکرم به منتهاي جمالت نمي رسد

کز هر چه در خيال من آمد نکوتري

مه بر زمين نرفت و پري ديده برنداشت

تا ظن برم که روي تو ماست يا پري

تو خود فرشته اي نه از اين گل سرشته اي

گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبري

ما را شکايتي ز تو گر هست هم به توست

کز تو به ديگران نتوان برد داوري

با دوست کنج فقر بهشتست و بوستان

بي دوست خاک بر سر جاه و توانگري

تا دوست در کنار نباشد به کام دل

از هيچ نعمتي نتواني که برخوري

گر چشم در سرت کنم از گريه باک نيست

زيرا که تو عزيزتر از چشم در سري

چندان که جهد بود دويديم در طلب

کوشش چه سود چون نکند بخت ياوري

سعدي به وصل دوست چو دستت نمي رسد

باري به ياد دوست زماني به سر بري

زندگی

  زندگی پانتومیم است

               حرف دلت را به زبان بیاوری:  

                                                                                باختی     

ای دوست کجایی

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتم   بیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم
نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی   ز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم
ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستی   مرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم
تو با عیش و طرب خوش باش، من با ناله و زاری   مرا کان نیست این بهتر، شبت خوش باد من رفتم
مرا چون روزگار بد ز وصل تو جدا افکند   بماندم عاجز و مضطر، شبت خوش باد من رفتم
بماندم واله و حیران میان خاک و خون غلتان   دو لب خشک و دو دیده تر ، شبت خوش باد من رفتم
منم امروز بیچاره، ز خان و مانم آواره   نه دل در دست و نه دلبر، شبت خوش باد من رفتم
مرا گویی که: ای عاشق، نه ای وصل مرا لایق   تو را چون نیستم در خور، شبت خوش باد من رفتم
همی گفتم که: ناگاهی، بمیرم در غم عشقت   نکردی گفت من باور، شبت خوش باد من رفتم
عراقی می‌سپارد جان و می‌گوید ز درد دل:   کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد من رفتم

عشق قدیمی

 

 

عاشقت بودم،باورم نکردی، مرا گذاشتی و رفتی، 14 سال لحظه ای فراموشت نکردم، بیخبر از تو اما در قلب من بودی، دیدمت، بعد از سالها، ای حسرت همیشه زندگی ام یادت هست:

 

جاده جوردی میون

 

ته یاد دره چی بوتم؟

 

کی مو شیر موسون بوم

 

تی عیشقه جی بسوتم

 

تی شون پسی لاکوی جون

 

یکته شبه نخوتم

 

هر جا بشوم ته ندیم

 

دنیا همه بموتم

 

تو می‌دیل میان بی

 

مو می دیله دموتم

 

از حکیمی پرسیدند: چرا هیچ از عیب مردم سخن نمیگویی؟

حکیم گفت: هنوز از محاسبه خود فارغ نشده ام تا به عیب های دیگران بپردازم.

 

درسی از قرآن

چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است;و يا چيزى را دوست داشته باشيد،

حال آن كه شرّ شما در آن است. و خدا مى داند، و شما نمى دانيد.

سوره بقره-آیه ۲۱۶

بی عشق


گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیرمی شود
ازهرچه زندگیست دلت سیرمی شود
گویی به خواب بود جوانی‌مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی
بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود ...

چرا غافلیم؟

قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است"؟ چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای  مردگان ما نازل کرده است.

 بیائیم هر روز یک آیه فقط یک آیه از سخنان خداوند را بخوانیم و نه  فقط بخوانیم بلکه بخوانیم و درک کنیم و بکار بندیم. مگر نه اینکه راه  هدایت وسعادت ما از قرآن میگذرد؟